عاشقانه ها
خداوند به من لطفی کرد وتورا در هنگام تنهایی ام مانند فرشته ای برای من فرستاد. وجود تو بهترین بهانه است برای نفس کشیدن..
هرچه باشی نازنین ایام خوارت میکند/هرچه باشی شیردل دنیا شکارت میکند/هرچه باشی با لب خندان میان ناکسان/عاقبت دست طبیعت اشک بارانت میکند.
همه مدادرنگی ها مشغول بودن به جز مداد سفید.هیچکس به او کار نمیداد همه میگفتن تو به هیچ دردی نمی خوری.یک شب که مدادرنگی ها توسیاهی کاغذ گم شده بودن.مداد سفید تا صبح کار کرد.ماه کشید آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچکتر شد................صبح توی جعبه مدادرنگی جای او با هیچ رنگی پر نشد.
صداقت بهترین هدیه ای است که می توان به دوستان تقدیم کرد.شیطان با دروغ آدم را از بهشت لغزاند وآدم با اشک صادقانه به خدا پیوست.
خوشبختی مثل توپ می مونه که وقتی می غلته به دنبال آن میدویم و وقتی می ایستد به آن لگد می زنیم.
ساحل دلت را بسپار به خدا خودش قشنگترین قایق رو واست می فرسته.
سرنوشت هرچی دلش خواست نوشت *نوشت که بی تو جهنم با تو بهشت *نوشت که تو از پیشم بری مهربونم * تنها بمونم تو این دو روز بد و زشت .
بچه که بودیم ، بچه بودیم
بزرگ که شدیم ، بزرگ که نشدیم هیچ
دیگه همون بچه هم نیستیم
برای عشق پاک بچه گیها دلم تنگ است . . .
زندگی شوق رسیدن به همان فردایست
که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی و نه در فردایی
ظرف امروز پر از بودن توست
زندگی را دریاب
هیچکس هرگز نمی داند چه سازی می زند فردا * چه می دانی تو از دیروز چه می دانم من از فردا
همین یک لحظه را دریاب که فردا می شوی تنها . . .
صدفها صداي دريا را با خود دارند، فلسهاي ماهي بوي ماهي را؛ اما استخوانهاي انسان هيچ نشاني از انسانيت ندارند.
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، در دیگری باز میشود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم که درهای باز را نمیبینیم!
دستتو بذار یه طرف صورتت ، گذاشتی ؟ به این میگن ماه گرفتگی !
بچههای دیروز آرزو داشتند خلبان بشن، بچههای امروز شبها کابوس خلبان شدن میبینن...
باید دنبال شادی ها گشت..
آدم متعصب ،مثل میوه ی «نارس و کال» می مونه که محکم به شاخه ی درختش چسبیده !
اگر هنوز قوانین بازی رو یاد نگرفتی بهتره خودت محترمانه از بازی انصراف بدی قبل از اینکه دیگران شکستت رو جشن بگیرن
شاید نشود به گذشته برگشت و یک آغاز زیبا ساخت
ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت
اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید.

شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات؟
دلم برای دیدنت چه شاعرانه لک زده
بلور قلب کوچکم ز دوریت ترک زده
میان این همه راه
که به تو نمی رسد
چه سخت است
راه تو را گم کردن !
روزي كه از توجداشم روز مرگ خنده هامه
روزتنهايي دست هام فصل مرگ خنده هامه
گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود
زندگی عشق اسارت قهر آشتی همه بی معنا بود
كاش قلبها وسعت مى گرفت
شمع با پروانه الفت مىگرفت
كاش توى جاده زندگى
خنده هم از گريه سبقت میگرفت
من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه
اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه
من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه
قرارمون این نبود ، قرار بود برای برقراری یکدیگر بکوشیم ، نه برای بی قراری ، حالا که از من دوری بدجوری بی قرارتم .
تا تو هستی با من ، من شادمانم * بذار داد بزنم دوست دارم مهربانم .
بی تو بودن زنده موندن چه سود * چرا الکی گفتی : میام خیلی زود .
هر روز پسرکی فقیر برای سیر کردن قلبش سر کوچه ای به گدایی نگاهی می نشست و دختری نجیب برای رفع هفتاد بلا صدقه ای می انداخت در کاسه ی چشمانش !

















.jpg)
